الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
150
الغدير ( فارسى )
تابان دگرى آن را احاطه كرده است . - گروهى كه چون باد به سوى خواستهها مىتازند ، بادى كه براى مسابقه در جريان است . - گروهى كه هرگاه به وزارت شاهان رسند ، عمامهء آنان به تاج شاهى فرمان دهد . - خرگاه خود را بر رهگذر مسافران بهپا كردهاند ، گويا براى جلب مهمان قرعه مىكشند . - شب كه بر سر بام خود آتش افروزند از شوق مهمان ، چه بسا جان خود را بر سر هيزم نهند ، چه با آتش فروزانتر مهمان بيشتر آيد . - زادگان ضبه در پهناى زمين به هركوى و كنار پراكندهاند ، و در روز نبرد چون صف دندان در شمارند . - اى سوارى كه به سوى اختران تابان مىتازى ، پيشرو ، باشد كه مرا در آنجا بيابى . - بايست و ندا در ده كه اى سعد شاهان ! رسالتى دارم از بندهء دورافتاده و دوست نزديك . - پيش از آنكه به ديدارت نايل شوم ، اشتياق خود را مىفريفتم ؛ البته ، نزديك شدن چون خيال است و ديدار چون آرزو . - و چون با روز وصلت آتش دل را فرونشاندم ، تشنهتر از روز هجران گشت . - بسيار شد كه در برابر اشتياق زبان مقاومت كردم ، چون به عيان آمد ، ناتوان ماندم . - و تو اين شيوه را بر من باژگون كردى ، چه پيش از آنكه مرا ببينى محبوبتر بودم . - از شگفتيهاست كه نزديكى من ، خود باعث دورى گشته است ؛ آرى ، زمانه بوقلمونصفت است .